اولین روز 93
سلام دختر قشنگم
عیــــــــــــــــدتـــــــــــ مبارکــــــــ
این دومین عیدوبهاری هست که کنار مایی وقشنگترین بهار زندگی من وبابا عزیزم
شب عید که ساعت ٨و٢٧دقیقه شب سال تحویل میشد خونه اقا جون اینا بودیم..که عمو علی اینا وعمو رضا اینا هم بودند...
روز اول فرردین همرفتیم خونه عموی من که شهریور ٩٢ فوت کرد وعید اول داشتند...عمو جونم جات خیلی خالی بود
روحش شاد
نهار هم خونه مادر بزرگ من(مادر مامانم)بودیم..خوب بود خوش گذشت ولی تو توی جمع یکم غریبی میکردی وخجالت میکشیدی..یا پیش من بودی یا خاله که جدیدا میگی"قاله".....شبش هم خونه اون یکی مادر بزرگم بودیم
از کارای جدیدت هم بگم:که وقتی لباس وکیف و وسایل جدید خودت یا منو میبنی میگی"مامان چ خوشگله"
جدیدا هم عاشق کیوی شدی..شیرینی وشکلات هم اگه رهات کنم میخوری میدم بهت ولی به اندازه
وقتی هم یواشکی خرابکاری یا کاری میکنی که میدونی زشته..میگی:سلام مامان"
راستی دندون نیشهات زده بیرون ...خوشگلم ....
اینم از عکسها:
عید سال قبل کنار سفره هفت سین...عید ٩٢

اینم عید ٩٣


اینجا هم شب عید خونه مادر اینا

انیتا واجی هدیه

روز اول عید خونه مادربزرگم با زینب نوه دایی من


انیتا وبابا مهدی.....که همه زندگی من هستن...امیدوارم تو سال جدید لبهاشون خندان باشه


اولین روز 93
